از «تکنولایف چرا پارتی نمیگیره؟» تا مسابقه شوخی با اسم برندها
همهچیز از یک شوخی با اسم برند ساده شروع شد؛
همانجایی که Pablo ، کریتیو دایرکتور تیم، در یک پست نوشت:
«ولی من آخر نفهمیدم این Technolife چرا پارتی نمیگیره؟»
همین جمله، نقطه شروع یک جریان خلاق شد؛
جریانی که بعد از یک کامنت دیگر از آرت دایرکتور تیم، که خیلی نسل زدی بود؛
شوخی این بود که «دیجیکالا» رو انگار «DJ کالا» خوندیم؛
پس مثل یه دیجی باید تو پارتی دراپ (قسمت بیس دار و ضرب موزیک) بندازه، ولی بهجاش فقط کالا میفروشه…

فراتر رفت و به یک مسابقه آزاد برای شوخی با نام برندها تبدیل شد. ایده اصلی ساده بود.
اما ظرفیت زیادی داشت: نگاه کردن به اسم برندها نه بهعنوان یک نام ثابت و رسمی، بلکه بهعنوان یک ماده خام زبانی؛
چیزی که میشود آن را دوباره خواند، شکست، ترکیب کرد و از دلش یک شوخی ساخت.

هدف؟
در این مسابقه، هدف صرفاً ساختن یک جوک معمولی نیست.
شرکتکننده باید با خودِ نام برند بازی کند؛ یعنی از شباهت صوتی، چندمعنایی، برداشت دوپهلو، ترجمه ذهنی یا ترکیب تصویری استفاده کند و یک ایده خلاقانه بسازد.
برای همین، شوخیهایی مثل «تکنولایف» و یا «دیجیکالا» و فضای دیجی و پارتی، فقط یک شوخی کلامی نیستند؛ آنها نمونهای از بازی زبانی با هویت برند هستند.

واکنشهای اولیه
Tiam Healthرا به سمت این ایده سوق داد که به شکل یک مسابقه عمومی ادامه دهیم.
پیام مسابقه کاملاً روشن بود: حالا نوبت خود برندهاست. با برندها شوخی کنید؛ هرچه خلاقانهتر، بهتر. هرچه بیپرواتر و جسورتر، جذابتر.
نکته مهم این بود که شرکتکنندهها قرار نبود فقط یک کپشن بامزه بنویسند؛ باید نشان میدادند چطور میتوان از اسم یک برند، یک تصویر، موقعیت یا روایت طنز ساخت.
در ادامه، افراد مختلف وارد بازی شدند و هرکدام از زاویهای متفاوت به اسم برندها حمله کردند. علی اسحاقی با ایده موزهای کال و رسیده، سراغ برند کاله رفت و با شباهت «کاله» و «کال»، یک تصویر ساده اما قابلفهم ساخت. همین سادگی باعث شد ایده سریع منتقل شود و مخاطب در همان نگاه اول شوخی را بگیرد.

مجید کریمزاده با «سامانتل» شوخی کرد و آن را به تصویری از سامان ویلسون با تل صورتی و عبارت «آره خودمم سامانم» تبدیل کرد.
این ایده بر پایه شباهت صوتی و تداعی شخصیتی ساخته شده…
و نشان میدهد که گاهی یک اسم برند میتواند به یک کاراکتر کامل تبدیل شود.

محمد مهدی جوادی در ادامه، ایدهای برای ایرانسل ساخت؛
تصویری از یک پیامک خیالی که در آن بسته اینترنت و حتی «هوای بسته تنفسی» به طنز با هم ترکیب شدهاند.
این نمونه، از بازی با اسم عبور میکند و به نقد موقعیتهای روزمره مصرفکننده میرسد؛ همان جایی که طنز، اجتماعیتر و قابل لمستر میشود.

حتی هادی سپهری (مدیر تیام هلث) هم با برند مدیران خودرو چند ایده تصویری ساخت؛ از مدیرانی که ماشین را هل میدهند تا مدیرانی که جای چرخ خودرو نشستهاند یا حتی کل بدنه خودرو را تشکیل دادهاند. این مجموعه، یکی از نمونههای تصویریتر مسابقه بود؛ چون شوخی از اسم برند آغاز میشود و بعد در قالب یک جهان بصری کامل گسترش پیدا میکند.



کاریکلماتور؟
در بخش کامنتها هم ایدهها ادامه پیدا کرد. یاشار مشیرفر با جملههایی مثل «دیجی شهر تو دهات هم پلی میکنه؟» مسیر شوخیهای زبانی را بازتر کرد. Dope Creative Agency با «Torob»بگیر، من تخممرغ وارد بازی شد.
هانیه جودکی با «چرا اسنپ دیگه عجله نداره؟» یک خوانش تازه از آپشن عجله دارم در سفر های اسنپ ساخت و زهرا یحییپور هم با شوخی درباره روبیکا، ایده را به رفتار کاربران و اسکرینتایم وصل کرد.
در بخش دیگری، محمدرضا محمودی سراغ شاتل رفت و آن را با تصویر یک شاتل فضایی از کارافتاده و سرعت اینترنت ۵ کیلوبایت بر ثانیه ترکیب کرد.
متن او هم شوخی را کاملتر میکرد: «شاتل، اولین اینترنتی که حین دانلود، فرصت میده درباره معنای زندگی فکر کنی.» اینجا اسم برند، تجربه مصرفکننده و اغراق تصویری کنار هم قرار گرفتهاند.

هانیه جودکی هم با ترکیب «دیجیکالا» و «شاتل» وارد شد. یک طرف تصویر، دیجیکالا در فضای دیجی و پارتی دیده میشد و طرف دیگر، شاتل با بازی تصویری «شات + L» ساخته شده بود. این نمونه دقیقاً نشان میدهد که مسابقه فقط به متن محدود نیست؛ تصویر میتواند خودِ شوخی را کامل کند.

محمدرضا رفعتی
با جسارت وخلاقیت تمام با برند هافمن بازی کرد…
با تصویر انسانی که نیمی از او پروفیل UPVC است، شوخی را از سطح اسم به سطح فرم محصول برد. این نمونه از آن جهت مهم است که فقط روی تلفظ برند تکیه ندارد، بلکه محصول اصلی برند را هم وارد شوخی میکند.

حتی مارال تیام، هم وارد بازی شد! و اعلام کرد با سای پارتی موافق نیست!

مریم میرزاجانی؛ وقتی قوری میگوید «تیام!»
مریم میرزاجانی نام Tiam Health را به واکنش متعجبانه یک قوری چای تبدیل کرده است؛ قوری با دیدن اتفاقی عجیب میگوید «تیام!». شوخی بر شباهت آوایی نام برند و یک واکنش محاورهای خیالی بنا شده است.

فرید حسینیان تهرانی؛ زمزم با یک فرم تازه
فرید حسینیان تهرانی با تغییر فرم بطری زمزم با مزمز ، خود محصول را به موضوع شوخی تبدیل کرده است. در این اثر، طنز بیشتر از شکل غیرمنتظره و اغراقشده میآید تا یک بازی کلامی مستقیم.

علی کمیلی؛ پیامرسانی بهآرامی یک لاکپشت
علی کمیلی نام پیامرسان بله را با پاسخ کشیده «بععععله» ترکیب کرده و رساندن پیام را به یک لاکپشت سپرده است. نتیجه، شوخی همزمان با نام برند و سرعت انتقال پیام است.

زهرا صالحی؛ «جا هم با ما» در مهمانی برندها
زهرا صالحی نام جاباما را به عبارت «جا، با ما» تبدیل کرده!
و چند شخصیت و برند حاضر در مسابقه را در یک مهمانی مشترک گرد آورده است. این اثر بیشتر از یک شوخی مستقل، خلاصهای تصویری از جهان شکلگرفته پیرامون کمپین است.

مهلا یحیائیان؛ App Pet it یا App ET it؟
مهلا یحیائیان نام Appetit را به دو خوانش متفاوت شکسته است: یک اپلیکیشن برای حیوانات خانگی و یک اپلیکیشن برای کاراکتر محبوب موجود فضایی ET . شوخی از قابلیت چندتکهخواندن نام انگلیسی برند شکل گرفته است.

هانیه جودکی؛ یاشار مشیرفر در یک روایت تاریخی
هانیه جودکی اینبار بهجای شوخی مستقیم با یک برند، (یا، شارِ مشیرفر) را به شخصیتی اسطورهای در حد مدد گرفتن تبدیل کرده است که جانفدا دارد. تصویر با پوشش، فضای تاریخی و سربند اختصاصی، داور و جایزه مسابقه را وارد خودِ شوخی کرده است.

مبین کریمی؛ از Morty تا Morteza
مبین کریمی نام شخصیت Morty را به Morteza تغییر داده و عنوان «Rick & Morteza» را ساخته است. دیالوگ تصویر هم شوخی را کامل میکند: فقط ریک اجازه دارد او را مورتی صدا کند و بقیه باید بگویند مرتضی.

سیدعلی جابری؛ Max روی Motor
سیدعلی جابری نام Max Motor را کاملاً تحتاللفظی تصویر کرده است؛ شخصیت «مکس امینی» که سوار موتور شده است. این نمونه از سادهترین فرمول مسابقه استفاده میکند: تبدیل مستقیم اجزای نام برند به تصویر.

مارال تیام؛ «کو؟ کاکُلا!»
مارال تیام با تغییر خوانش Coca-Cola به «کو؟ کاکُلا» سراغ مرغها و خروسها رفته است. لوگوی آشنای برند، رنگ قرمز و فرم موجی تبلیغات کوکاکولا حفظ شدهاند، اما محصول جای خود را به یک گروه مرغ و خروس داده است.
و معترض است که چرا کاکل و ابهت مردانه از بین رفته و این موضوع را به زمینه کاری خود و واردات و صادرات گره زده و قیمه ها را در ماست ها فروبرده…

مصطفی مهرجردی؛ Pep کنار Sea
مصطفی مهرجردی نام Pepsi را به دو بخش «Pep» و «Sea» تقسیم کرده است. حضور شخصیتی شبیه پپ گواردیولا کنار دریا، این بازی آوایی انگلیسی را به یک تصویر ساده و سریعالفهم تبدیل میکند.

ادامه کمپین و موج تازه شوخیها؛ با پیدا شدن مامان روبیکا
با ادامهدار شدن مسابقه، شوخیها از چند برند اولیه فراتر رفتند و شرکتکنندگان تازهای با بازیهای کلامی، شخصیتسازی و تصویرسازیهای متفاوت وارد جریان شدند. در این مرحله، بعضی آثار فقط بر یک جابهجایی ساده در تلفظ نام برند تکیه داشتند و بعضی دیگر، از دل همان شوخی کوتاه یک روایت تصویری کامل ساختند.
Dope Creative Agency؛ «خانومی» را هم به مهمانی دعوت کنید
Dope Creative Agency شوخی اولیه «تکنولایف چرا پارتی نمیگیرد؟» را ادامه داد و اینبار نام فروشگاه «خانومی» را وارد فضای مهمانی کرد.
شوخی بر پایه معنای مستقیم «خانومی» شکل گرفته است؛ انگار برای کاملشدن مهمانی باید چند خانم دعوت کرد.از برند خانومی برای ریاکشن، انرژی خوب و همراهی صمیمانهای که به ادامهدار شدن این فضای شوخ و خلاق کمک کرد مچکریم.

هدیه موسوی ؛ از باسلام تا Boss Salam
هدیه SAMU نام «باسلام» را به Boss Salam تبدیل کرد و برای آن یک هویت بصری و لوگوی مستقل ساخت. شخصیت خمشده و مؤدب تصویر، شوخی را از یک تغییر تلفظ ساده فراتر میبرد و آن را به کنایهای درباره برندهایی تبدیل میکند که همیشه آماده خدمتکردن به «باس» هستند.
شکورا آذرخشی؛ مامان «ازکی» پیدا شد
شکورا آذرخشی با کنار هم قراردادن پست یاشار مشیرفر، که مامان روبیکا را با گونی به مقصدی نا مشخص حمل میکرد و «ازکی»، یک روایت دنبالهدار ساخت. ترکیبی که چند نام برند را در یک شوخی روایی به هم متصل میکند.

میثم سهرابی؛ غرب تهران جین میپوشد و بالکافه پرواز میکند
میثم سهرابی دو شوخی تصویری را همزمان ارائه کرد. در تصویر اول، بخشی از نقشه تهران به شکل یک شلوار جین درآمده تا عبارت «جین وست» بهصورت تصویری معنا پیدا کند. در تصویر دوم نیز نام «بالکافه» کاملاً تحتاللفظی شده و یک لیوان قهوه با بال در آسمان تهران پرواز میکند.

احسان لشگری؛ با خانومی بیاییم یا دافی هست؟
احسان لشگری شوخی را کاملاً در قالب دیالوگ نگه داشت و با کنار هم قراردادن نامهای «خانومی» و «دافی»، یک پرسش مهمانیمحور ساخت. جذابیت این نمونه در سادگی آن است؛ بدون نیاز به تصویر پیچیده، فقط با انتخاب درست دو نام برند، موقعیت طنز کامل میشود.
تیام هلث هم مشخص کرد که هر کی برای خودش میاره…

امیرحسین افتخاری؛ روبیکا، ساختهشده از خودکار بیک
امیرحسین افتخاری نام «روبیکا» را به «روی بیکها» نزدیک کرد و کل لوگوتایپ را با خودکارهای بیک ساخت.

طاهره پورجام؛ بازی تصویری با «هاکوپیان»
طاهره پورجام شوخی را بر مفهوم «های» خانومانه بنا کرد. تصویر، مرز میان چهره اصلی و نسخه تغییرکرده را نشان میدهد و نام برند را به موضوع جنسیت زدگی در تبلیغات، و تغییر ظاهر متصل میکند. در این نمونه، خود تصویر نقش اصلی را در انتقال شوخی دارد.

مریم میرزاجانی؛ زندگی روی زمین «عالیس»
مریم میرزاجانی برند «عالیس» را به جمله «عالیست» تبدیل کرد. گفتوگوی ماه و زمین، شوخی را بسیار ساده و مستقیم منتقل میکند: ماه درباره زندگی روی زمین میپرسد و زمین پاسخ میدهد «عالیس!»؛ نمونهای روشن از بازی موفق میان نام برند و یک عبارت روزمره.

فرید دانشفر؛ وقتی PS Pro زیادی پرو میشود
فرید دانشفر با جواب تیام هلث روبرو شد «پیاس پرو خیلی پرو شده» روی تکرار واژه Pro بازی کرد.
این نمونه نشان میدهد برای شرکت در مسابقه الزاماً به تصویر پیچیده نیاز نیست و گاهی یک جمله کوتاه و درست، میتواند تمام شوخی را منتقل کند.

اصغر فنیاصل؛ روبیکا بالاخره پیدا شد
اصغر فنیاصل نام و حروف روبیکا را به یک شخصیت انسانی تبدیل کرد؛ شخصیتی مادرانه با روسری و کیف که ادامهای برای شوخیهای قبلی درباره «مامان روبیکا» بهحساب میآید. این اثر نشان میدهد ایدههای مسابقه فقط مستقل نیستند و بعضی شرکتکنندگان، روایتهای قبلی را ادامه میدهند و از دل آنها یک جهان طنز مشترک میسازند.

کتایون میرطباطبایی بازی با «روزانه»؛ از شیر تا صبحانه
در این اثر، نام روزانه به یک بازی زبانی بین «روزانه» و «شَبانه» تبدیل شده و با فضای صبحانه و یک گاو تصویرسازی شده است. ایده ساده و خودمانی است و بیشتر بر آشنایی روزمره مخاطب با برند تکیه دارد. همچنین در ذیل این اثر با نام برند شب نیز شوخی هایی شد، که جالب توجه بودند…

«فیلیمو»؛ شوخی مهسا علی نقیان!
در این نمونه، Filimo به «فیلیمو» شکسته شده و یک توده موی خاکستری نقش «فیلِ مو» را بازی میکند. شوخی کاملاً متکی بر آوا و نوشتار است و به همین دلیل سریع و بیواسطه فهمیده میشود. بد نیست تشکر کنیم از کسانی که که فقط تماشاچی نبودند و وارد بازی شدند؛ از فیلمنت برای آن استیکر روح مرموزش که هنوز نفهمیدیم منظورش «تو روحتون» بود یا تأکید بر اینکه: (روحمونم خبر نداره) از چی حرف میزنید…


برندها دوبار نامگذاری میشوند! اثر محسن گرجی
این پست یکی از آگاهانهترین نگاهها را دارد: یکبار برند توسط خود شرکت نام میگیرد و بار دوم توسط مشتری و تجربه واقعی او. تصویر ساده است، اما ایدهاش مهم است؛ چون از شوخی به یک گزاره جدی درباره برندینگ میرسد.




ایرانخودرو؛ طنز تلخ تجربه مشتری
این تصویر از شوخی صرف عبور میکند و به نقد تجربه مصرفکننده میرسد؛ ماشینی که مستقیم به دیوار مشکلاتی مثل قیمت، کیفیت و انحصار میخورد. اثر، لحن اعتراضی دارد و نشان میدهد چالش میتواند بستری برای بیان نارضایتی هم باشد.
همراه اول؛ همراهِ آخر
در این اثر، برند همراه اول بهصورت طعنهآمیز به «همراه آخر» تعبیر شده و با تصویر جیببری و قبضها، به تجربه کاربر از اینترنت و هزینهها اشاره میکند. شوخی اینبار بیشتر اجتماعی است تا صرفاً زبانی.
ایرانسل؛ «سلول زرد انفرادی»
این طرح با استفاده از رنگ سازمانی ایرانسل و استعاره زندان، برند را به «سلول زرد انفرادی» تبدیل کرده است. ایده از دل بحران، قطعی خدمات و نارضایتی نسبت به بستهها بیرون آمده و بار انتقادی روشنی دارد.
«نستِله»؛ لانهای که باز توسط مریم میرزاجانی سنگین شد
در این نمونه، واژه Nestlé به «نست + له» نزدیک شده و با یک آشیانه و سنگ تصویری ساخته شده است. شوخی بسیار مینیمال و خلاق است و از همان فرمول محبوب کمپین استفاده میکند: شکستن اسم برند و ساختن تصویر…

دو شوخی در یک قاب از زهرا صالحی؛ «پنبهریز» و «فالچای»
این پست دو ایده را کنار هم آورده است: یکی شوخی با پنبهریز و دیگری تبدیل Tefal به «فال چای».

«تَل» از مهرتاش طالبی!
در این اثر، یک نشانی شبیه سامانه دولتی با واژه تل ترکیب شده و با تصویر شیره تریاک و المانهای کاریکاتوری، به شوخیای لایهدار رسیده است. و اشاره به پیامک ممنوعیت کاشت خشخاش دارد…
این نمونه از آن کارهایی است که بیشتر از شباهت صرف، روی حس و فضاسازی حساب میکند.

یک شوخی اغراقآمیز و گروتسک با گوشتی ران اثر سینا زَیمَران
این اثر با یک تصویر بسیار اغراقشده از پاهای گوشتی یک مرد سالمند و بدنواره، بیشتر روی شوک بصری حساب میکند تا ظرافت. ایده از آن شوخیهایی است که یا خیلی میگیرد یا اصلاً نمیگیرد، اما قطعاً فراموششدنی نیست.

میثم سطوت؛
اینبار، با شبکه سه و لوگوی نون بربری شکلش در افتاد…
و در ادامه چند شوخی جسورانه دیگر هم ارائه داد





«تِل آونگ» با یک اجرای مینیمال
در این تصویر، بازی زبانی با تل و یک آونگ به شکلی ساده و تمیز انجام شده و خودِ شیء نقش ایده را بازی میکند. قوتش در مینیمالبودن و خوانایی سریع آن است.
«گلرنگ»؛ ساده، گرم و بیواسطه
این نمونه، نام گلرنگ را خیلی مستقیم و دوستداشتنی به دنیای کودکانه و نقاشی گل وصل کرده است. ایده پیچیده نیست، اما حس خوبی دارد و برای مخاطب خیلی راحت قابلفهم است.
«ساقه طلایی» با رفرنس ورزشی
این اثر با استفاده از چهره کریستیانو رونالدو تأکید روی ساق های قدرتمندش، شوخی با ساقه طلایی کرد اما ساقه طلایی حرمت دارد و شوخی بردارد نیست. با این حال ایدهاش کاملاً memeپسند است و از همان جنس کارهایی است که سریع وایرال میشوند.
نقشه طلایی گلدیران؛ فرم قویتر از شوخی
این یکی با عرق ملی کار داشت و نقشه ایران را گلد کرده بود…
که واقعا هم خاک ایران طلاست!
شوخی در کامنت؛ از متین نقی بگلو
متین گفت: چرا روبیکا داریم ولی رو فابرکسل ها نه!
این ارزش تعامل و بداههگویی برند را نشان میدهد.
پاسخ سریع و بازیگوشانه تیام هلث کمک کرده کمپین فقط یک مسابقه تصویری نباشد و در کامنتها هم زنده بماند.

«Appetit»؛ بازی آوایی با اجرای انسانی مهلا یاهویان
در این اثر، اسم برند به چند بخش شکسته شده و با تصویر نوازش/پتکردن روی سر یاشار، شوخی ساخته شده است. ایده بامزه است و از آن نمونههایی است که بیشتر روی لحن و تلفظ سوار میشود.
آرش AP + pet + it

«ماهشام»؛ بازی شاعرانه و خوشسلیقه نیلوفر انسان
این تصویر با قرار دادن ماه روی بشقاب شام، شوخی را به سمت یک اجرای لطیف و شاعرانه برده است. از آن کارهایی است که هم ایده را میرساند و هم از نظر بصری شیک و دلنشین است.

مهدی حقپناه؛ وقتی «کشکام» کشکی نیست
مهدی حقپناه نام Cash Come را کاملاً تحتاللفظی کرده و فضایی ساخته که در آن پول واقعاً از آسمان میبارد. شوخی ساده و مستقیم است، اما اجرای شلوغ و پرانرژی تصویر باعث شده ایده خیلی سریع و بدون توضیح اضافه منتقل شود.

ستاره یزدانخواه؛ باربیکن در فرش قرمز کن
ستاره یزدانخواه با ترکیب Barbican و «باربی کن»، یک باربی را وارد فرش قرمز جشنواره کن کرده است. این اثر همزمان از شباهت آوایی نام برند، فضای سینمایی کن و هویت بصری باربی استفاده میکند و نتیجهاش یک شوخی تصویری پرزرقوبرق و قابلتشخیص است.

آثاری که بعد از پایان مسابقه رسیدند
با پایان زمان رسمی مسابقه و بستهشدن نظرسنجی، چند اثر خلاقانه دیگر هم به دست ما رسید. طبیعتاً برای رعایت عدالت، این آثار وارد مسابقه و فرایند رأیگیری نشدند؛ اما حیف بود دیده نشوند…
این ایدهها نشان دادند که بازی با نام برندها، حتی بعد از پایان مسابقه هم هنوز ادامه دارد. از همه هنرمندانی که با وجود بستهشدن مهلت، وقت گذاشتند و اثر ساختند، صمیمانه ممنونیم.
حسن جوادی؛ از «اسنپپول» تا جهان سینمایی اسنپ
حسن جوادی در اثر نخست خود، با تبدیل Snappfood به «Snapp Pool»، به سراغ تجربه واقعی کاربران از سفارش غذا رفته است. بارش پول در تصویر، شوخی را از یک بازی زبانی ساده فراتر میبرد و آن را به کنایهای درباره هزینهها، کیفیت خدمات و تجربه مشتری تبدیل میکند.

او در اثر دوم، برندهای مختلف خانواده اسنپ را وارد یک جهان سینمایی کرده است. استفاده از شخصیتهای آشنا و تبدیل آنها به پیکهای اسنپ، اسنپفود و اسنپمارکت، باعث شده ایده حالوهوایی شبیه یک کراساور تصویری پیدا کند؛ انگار هر برند، شخصیت مخصوص خودش را دارد.

زهرا علیان؛ عالیس، فیلیمو و ساناستار در یک روایت تصویری
زهرا علیان سه برند آشنا را با سه بازی کلامی مستقل بازآفرینی کرده است. در اثر عالیس، نام برند به یک فریاد کشیده و پرانرژی تبدیل شده و شخصیت برند در فضایی رنگی و سرزنده قرار گرفته است.
در شوخی فیلیمو، فیل بهصورت مستقیم وارد فضای سینما شده و با ظرف پاپکورن، نام برند را به یک تصویر سریعفهم تبدیل میکند. ایده ساناستار نیز با ترکیب خورشید و نوشیدنی، نام برند را کاملاً تحتاللفظی و تصویری کرده است.

مهدیسا صفاریخواه؛ «شب» در دل تاریکی
مهدیسا صفاریخواه نام برند شب را با سادهترین و مستقیمترین تصویر ممکن روایت کرده است: فضایی تقریباً کاملاً تاریک که تنها یک جفت چشم از دل آن دیده میشود.
قدرت این اثر در کمینهگرایی آن است؛ تصویر بدون شلوغی، هم مفهوم شب را منتقل میکند و هم حس مرموز و بامزهای میسازد که با هویت برند هماهنگ است.

درسا انصاری؛ سیبچه، سیبی که کلاه به سر دارد
درسا انصاری نام سیبچه را بهصورت کاملاً تصویری تفسیر کرده است: یک سیب کوچک و خندان که کلاه بافتنی بر سر دارد.
این اثر از آن شوخیهایی است که پیچیدگی خاصی ندارد، اما بهدلیل ترکیب دقیق نام برند و تصویر، بهسرعت در ذهن میماند. شخصیتپردازی ساده سیب نیز به ایده حالتی صمیمی و دوستداشتنی داده است.

محمدرضا رفعتی؛ ول کن معامله نیست…
محمدرضا رفعتی چند ایده را در یک مجموعه تصویری کنار هم قرار داده است که انصافاً تلاش و خلاقیت چندباره او در مسابقه شایسته تقدیر بود.
در اثر اول سینره، نام برند به یک دیالوگ مستقیم و محاورهای با لهجه شیرین شمالی از سریال پایتخت از زبان کاراکتر (نقی معمولی) تبدیل شده و از شباهت آوایی نام برای ساخت موقعیت طنز استفاده شده است.
در شوخی ایرانسل، نقشه ایران به شخصیتی بیمار و سرماخورده تبدیل شده که اطرافش پر از دارو، دستمال و نشانههای بیماری است؛ روایتی تصویری که نام «ایرانسل» را به بیماری و ناخوشی کشور پیوند میزند.
بخش مربوط به ظریف مصور نیز با استفاده از فضای کامیک و شخصیت سیاسی، نام برند را به یک روایت مصور تبدیل کرده است. در نهایت، ایده اسنَپ با یک حرف خوابآلود روی مبل، نام برند را به حالتی تنبل و خوابآلود تبدیل میکند. که شاید طعنهای به عملکرد برند نیز بود…
این مجموعه بیشتر از یک شوخی مستقل، شبیه یک آلبوم تصویری از بازی با چند نام برند مختلف است. و دوست داشتنی بود!

اما این اولینبار نیست
این اولینبار نیست که تیام هلث با بازیهای زبانی، فضای لینکدین فارسی را درگیر میکند.
پیش از این نیز مسابقهای با محوریت «شوخی با تگلاین برندها» برگزار شده بود؛ مسابقهای که با مشارکت گسترده کاربران نشان داد مخاطب ایرانی تا چه اندازه به ایدههای کوتاه، هوشمند و چندلایه واکنش نشان میدهد.
آن رقابت در نهایت با برندهشدن یک طرح محیطزیستدوستانه به پایان رسید؛ طرحی با جمله «دنیا لمس شد» که شعار مارال تیام بود!
در این اثر کره زمین روی ویلچر نشسته بود. اثری که با یک تصویر ساده، هم به بحرانهای محیط زیستی اشاره میکرد و هم با یک بازی زبانی، پیامی ماندگار میساخت.
در مسابقه جدید نیز همین مسیر ادامه پیدا کرد؛ با این تفاوت که اینبار، خودِ نام برندها به نقطه شروع شوخیها تبدیل شدند.
پایان مسابقه و اعلام نتایج
مسابقه «شوخی با نام برندها» پس از انتشار دهها ایده، تصویر و روایت خلاقانه، با رأیگیری عمومی در لینکدین به پایان رسید.
در این رقابت، هر شرکتکننده نام یک برند را از زاویهای تازه خواند و آن را به یک شوخی کوتاه، بازی کلامی یا روایت تصویری تبدیل کرد. بعضی آثار بر شباهت آوایی نامها تکیه داشتند، بعضی نام برند را کاملاً تحتاللفظی تصویر کردند و برخی دیگر نیز از دل یک شوخی ساده، نقدی درباره تجربه مشتری یا رفتار برند ساختند.
نتیجه نهایی بر اساس آرای ثبتشده در نظرسنجی لینکدین مشخص شد.
برندگان مسابقه شوخی با نام برندها
🥇 رتبه اول: میثم سطوت با اثر «تلآونگ»
میثم سطوت با تبدیل نام «تلاونگ» به «تلآونگ»، یکی از سادهترین و درعینحال سریعفهمترین ایدههای مسابقه را ساخت. ترکیب یک تل صورتی با آونگ، نام برند را بدون نیاز به توضیح اضافه به تصویر تبدیل کرد و در نهایت بیشترین رأی مخاطبان را به دست آورد.
🥈 رتبه دوم: نیلوفر انسان با اثر «ماهشام»
نیلوفر انسان در اثر «ماهشام»، ماه را مانند یک وعده غذایی روی بشقاب قرار داد. این ایده با اجرای ظریف و فضای بصری چشمنواز، نام برند را به تصویری شاعرانه و متفاوت تبدیل کرد.
🥉 رتبه سوم: اثر «هافمن» از ویدئوقرافر
در این اثر، نام هافمن با فرم فیزیکی پروفیلهای یوپیویسی و بدن انسان ترکیب شد. ایده از ساختار بصری خود محصول کمک گرفت و نام برند را به یک شوخی تصویری غیرمنتظره تبدیل کرد.
🏅 رتبه چهارم: مریم میرزاجانی با اثر «نستله»
مریم میرزاجانی نام Nestlé را به دو بخش «نست» و «له» تقسیم کرد و یک قطعه سنگ را روی لانه قرار داد. شوخی کاملاً مینیمال بود، اما با همان ترکیب ساده، مفهوم «لانه لهشده» را سریع و روشن منتقل کرد. و البته محبوب ترین اثر از نظر داور اصلی مسابقه ما بود!
اما تصمیم جمعی داوران بر انتخاب از طریق رأی گیری بود…
جایزه نفر اول
برنده رتبه اول میتواند یکی از دو جایزه اصلی مسابقه را انتخاب کند:
🥇 یک شبنشینی و گفتوگوی آزاد با یاشار مشیرفر
مسیر این گفتوگو کاملاً در اختیار برنده خواهد بود و میتواند از برندینگ، بازاریابی و مسیر حرفهای تا ایدهپردازی، تجربههای شخصی یا هر موضوع دیگری که برای او ارزشمند است ادامه پیدا کند.
یا:
🏅 ۱۰ میلیون تومان بن خرید از تیام هلث
این اعتبار برای خرید محصولات سایت تیام هلث، واردکننده مکملها و ویتامینهای اورجینال آمریکایی، قابل استفاده خواهد بود.
یک برنده، سه تقدیر اضافه
با توجه به استقبال گسترده از آثار و نزدیکی رقابت، تصمیم گرفتیم تقدیر را فقط به رتبه اول محدود نکنیم.
نفرات دوم، سوم و چهارم نیز هرکدام یک جلسه مشاوره رایگان با یاشار مشیرفر در مجموعه یا به صورت آنلاین و یک کد تخفیف ۲۰ درصدی برای خرید محصولات تیام هلث دریافت خواهند کرد.
این هدایا جایگزین جایزه اصلی نیستند؛ بلکه تقدیری اضافه از آثاری هستند که در رأیگیری نهایی بیشترین توجه مخاطبان را به خود جلب کردند.
قدرت یک بازی جمعی
قدرت اصلی این مسابقه در مشارکت جمعی آن بود.
جریانی که با یک کامنت ساده درباره نام «تکنولایف» آغاز شد، به مجموعهای از تصویرها، شوخیها، نقدها و روایتهای خلاقانه درباره برندهای مختلف تبدیل شد.
هر اثر، نام یک برند را برای چند لحظه از فضای رسمی تبلیغات بیرون آورد و از زاویهای متفاوت به آن نگاه کرد؛ زاویهای که گاهی بامزه، گاهی انتقادی، گاهی بیرحمانه و گاهی کاملاً شاعرانه بود، اما تقریباً همیشه یک ویژگی مشترک داشت: خلاقیت.
ممنون از همراهی شما
از تمام شرکتکنندگان مسابقه، کسانی که آثار را دیدند و به اشتراک گذاشتند، برندهایی که وارد گفتوگو شدند و تمام افرادی که در نظرسنجی رأی دادند، ممنونیم.
مسابقه به پایان رسید؛ اما بعید میدانیم بعد از این همه بازی کلامی، بتوانیم نام بعضی از این برندها را دوباره مثل قبل بخوانیم!
این پایان مسابقه «شوخی با نام برندها» بود؛ نه پایان شیطنتهای تیام هلث با دنیای برندها. 💚
4 پاسخ
میدونی درختا از کجا غذا میگیرن؟
اسنپکود
درواقع باید دقیقا با اسم برند شوخی کنی!
نه اینکه ربطش بدی به یه کلمه دیگه…
و یه جا بزاریش و مارو تگ کنی!
البته جالب بود نیما جان ولی توی مسابقه شرکت داده نمیشه
سامانتل یا بانک سامان:
پیشرو: الو، سامان خودتی؟
تکراریه رکسانا جان
توی لینکدین ایدشو اجرا کردن!